مردی که خشت های یک تاریخ شکوهمند را بنا نهاد؛ داوینچی نه، ولی میکل آنجلو بود!۱۲۱۲ نظر

مردی که خشت های یک تاریخ شکوهمند را بنا نهاد؛ داوینچی نه، ولی میکل آنجلو بود!

مردی که خشت های یک تاریخ شکوهمند را بنا نهاد؛ داوینچی نه، ولی میکل آنجلو بود!

وبسایت رسمی برنامه نود - او را پدر معنوی لیورپول می نامند، کسی که حدود 50 سال از عمر 77 ساله اش را در این باشگاه سپری کرد. باب پیزلی نه فقط یک مربی، بلکه هویت آنفیلد بود.

به گزارش وبسایت نود، وقتی باب پیزلی به عنوان بازیکن در سال 1939 به باشگاه لیورپول پیوست، کمتر کسی تصور می کرد که این عضو ارتش بریتانیا در جنگ جهانی دوم، بتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد. بعضی از انسان ها به حدی قدرتمند هستند که خودشان تاریخ را می سازند، خودشان می شوند تاریخ، خودشان می شوند هویت و شناسنامه یک باشگاه. شاید برای امروزی ها، آوردن مثال برای این نوع افراد انگشت شمار کار چندان دشواری نباشد زیرا سر الکس فرگوسن دقیقاً چنین تاریخ سازی را در باشگاه منچستر یونایتد انجام داد.

اما سال هایی بسیار دورتر، در باشگاه دشمن یعنی لیورپول نیز چنین انقلابی به وقوع پیوست و یک مرد به تنهایی، یک تاریخ را نوشت. نامش باب پیزلی بود، 15 سال به عنوان بازیکن، 25 سال به عنوان دستیار، تمرین دهنده، مربی تیم ذخیره ها و فیزیوتراپیست، سپس 9 سال به عنوان سرمربی لیورپول. شاید زندگی در اوج فقر و بزرگ شدن در دل معادن زغال سنگ و خشت کاری از او یک مرد استوار ساخت.

از کودکی آرزوی پیوستن به ساندرلند را داشت و در روزی که به بهانه جثه کوچکش، مسئولان باشگاه ساندرلند به او جواب منفی دادند، انگار دنیا بر روی سرش خراب شد اما سختی های زندگی به بابی یاد داده بود که نبایست از پا ایستاد، باید برود و آن قدر بجنگد تا حقش را بگیرد. درس را دوست نداشت و در 14 سالگی مدرسه را ترک کرد تا به دنبال فوتبال برود چون احساس می کرد که حق واقعی اش را باید از مستطیل سبز بگیرد.

اگر چه به آرزوی دوران کودکی اش نرسید و به ساندرلند ملحق نشد اما دست تقدیر برایش سرنوشت بهتری را رقم زد هنگامی که توسط مربیان لیورپول دیده و به آنفیلد پیوست. بزرگانی همچون مت بازبی برای باب پیزلی جوان به مثابه یک اسطوره بودند. برای پیزلی چه رؤیایی بود که از پادگان ارتش مرخصی گرفته و حین جنگ جهانی دوم در سال 1940، با دوچرخه به محل برگزاری دربی مرسی ساید برود تا در کنار مت بازبی و با پیراهن لیورپول، در مقابل اورتون قرار بگیرد. دقیقاً 10 سال بعد، بازوبند کاپیتانی لیورپول برازنده خودش بود.

دستاوردهایش چه بود که او را یکی از بزرگ ترین مربیان تاریخ فوتبال می نامند؟ پیزلی اولین مربی تاریخ فوتبال است که به 3 عنوان قهرمانی در جام باشگاه های اروپا رسید و پس از او، فقط کارلو آنچلوتی توانست چنین افتخاری را تکرار کند. باب پیزلی یکی از 5 مربی تاریخ فوتبال انگلیس است که هم به عنوان بازیکن و هم به عنوان سرمربی توانسته به قهرمانی در بالاترین سطح لیگ باشگاهی این کشور دست یابد. در باشگاه لیورپول فقط کنی دالگلیش موفق به تکرار این افتخار بزرگ باب پیزلی شد.

در بدترین روزهای تاریخ باشگاه لیورپول بود که پیشنهاد بیل شنکلی را پذیرفت و در دسامبر 1959، دستیار وی شد تا از همان زمان، صفحه ای از تاریخ این باشگاه ورق بخورد. تمرینات لیورپول از حالت فیزیکی و سنتی تبدیل به تمرینات مدرن با توپ شد و پیزلی به خوبی این هنر را به بازیکنان لیورپول انتقال داد. اگر چه باب پیزلی ظاهراً در دوران رهبری بیل شنکلی در باشگاه لیورپول، مرد شماره دو به نظر می رسید ولی در عمل، همه تاکتیک ها و برنامه های تمرینی لیورپول توسط پیزلی طراحی و اجرا می شد و او نقشی بسیار پر رنگ تر از یک دستیار را برای بیل شنکلی داشت.

لیورپول با هدایت زوج افسانه ای شنکلی-پیزلی به دسته اول برگشت و پیزلی در احیای دوباره نام باشگاهی که همه دوران جوانی اش را در آن سپری کرده بود، نقشی انکار ناپذیر داشت. وقتی که بیل شنکلی در سال 1974 بازنشسته شد، مسئولان باشگاه لیورپول هیچ گزینه ای بهتر از باب پیزلی را به عنوان جانشین برای وی پیدا نکردند. پیزلی به آرزویش رسید و این بار مرد شماره یک نیمکت قرمزها شد و تا 9 سال بر روی این نیمکت داغ نشست. حدس می زنید که حاصل این 9 سال برای لیورپول و پیزلی چه بود و چه نمره ای باید به کارنامه مربیگری پیزلی داد؟ 20 جام طی 9 سال، انصاف است که نمره ای کمتر از 20 به او بدهیم؟ هنوز هم باور نکردنی است فتح 20 جام ظرف 9 سال توسط یک مربی در یک باشگاه.

دوران استیلای باب پیزلی در لیورپول، درخشان ترین دوران تاریخ این باشگاه است که با 6 قهرمانی لیگ و 2 نایب قهرمانی توأم شد. به جز برایان کلاف، بابی رابسون و چند مربی اندک دیگر، کمتر کسی یارای رقابت با باب پیزلی در آن سال های طلایی را داشت. پیزلی کبیر پس از کسب جام های رنگارنگ داخلی و اروپایی و البته 6 عنوان مربی برتر سال، در نهایت ترجیح داد تا در سال 1983 برای همیشه از دنیای مربیگری خداحافظی کند.

خداحافظی از مربیگری آن هم در اوج، چه کار سختی است و کارهای سخت فقط از عهده مردان بزرگ بر می آید و باب پیزلی همچون استاد خویش یعنی بیل شنکلی، چنین تصمیم دشواری را در بهترین روزهای زندگی اش یعنی سال 1983 اتخاذ کرد تا نیم قرن حضور باشکوهش در لیورپول، برای همیشه خاتمه یابد. پیزلی به عنوان سرمربی همه جام های ممکن داخلی و اروپایی را گرفت به جز جام حذفی انگلیس (FA cup) که فقط یک نایب قهرمانی در سال 1977 به دست آورد. البته پیزلی بعدها به عنوان مدیر و مشاور باشگاه لیورپول هم تا سال 1992 فعالیت کرد ولی ابتلای او به بیماری آلزایمر باعث شد تا از این پست خود کنار رفته و در سال 1996 دار فانی را وداع گفت. باب پیزلی درباه بیل شنکلی گفته بود

وقتی که صدای کفش بیل شنکلی به گوش می رسد، همه می فهمیم که او دارد می آید اما من با همین دمپایی هایم راحت تر هستم!

اما بیل شنکلی درباره باب پیزلی چه می گفت؟

به جای من، یک مردی هست که شبیه من بوده و انسانی بسیار صادق است. اگر صداقت یک انسان از او بگیری، دیگر چیزی برایش باقی نمی ماند. من امیدوارم که لیورپول با باب پیزلی و کادر فنی اش موفق بشود و کار بزرگی را انجام بدهد. او همیشه به من وفادار بود. وقتی تصمیم به جدایی از باشگاه گرفتم، به مسئولان گفتم که باید مراقب اشخاصی باشید که از بیرون به عنوان مربی می آورید. شما یک کادر فنی قوی را در بیش از 14 سال اخیر داخل باشگاه دارید که سیستم و الگوی بازی را به بازیکن های لیورپول آموخته است. با توصیه من، باب پیزلی مرد شماره یک باشگاه می شود. من و باب هرگز با هم دعوا نگرفتیم چون وقت برای دعوا کردن نداشتیم! ما مدام مشغول برنامه ریزی برای موفقیت و فتح جام های مختلف بودیم که در نهایت نیز به آنها دست یافتیم.

پیزلی پس از تصمیم شنکس (شنکلی) برای کناره گیری از دنیای مربیگری، صدها بار از او خواست که از این تصمیم منصرف شود. پیزلی در این باره گفت

از او پرسیدم که واقعاً می خواهی بروی؟ هر وقت خواستی به تمرین بیا. واقعاً چرا می خواهی بازنشسته شوی؟ تو بدون فوتبال زنده نمی مانی. فوتبال تنها چیزی بود که بیل تماشا می کرد. او سقف آرزوهای مسئولان باشگاه لیورپول را که صعود به دسته اول و عدم سقوط به دسته پایین بود را به طرز اعجاب آوری تغییر داد. بیل اهل استراحت نبود زندگی اش فقط فوتبال، فوتبال و فوتبال بود. اهل خنده، شوخی و جوک گفتن به بازیکن ها بود و به همین دلیل، همه شاگردانش به او علاقه داشتند هر چند که بیل به موقع، جدی می شد. او یک روان شناس و برانگیزاننده روحی شاگردانش بود. هرگز آن روز را فراموش نمی کنم که داخل اتاقم بودم و صدای بیل را در حال صحبت با یکی از بازیکن های مصدوم تیممان در داخل سالن شنیدم. بیل به آن بازیکن می گفت که اصلاً ناراحت نباش پسر! ما باب پیزلی را داریم و او به سرعت مصدومیت تو را بر طرف می کند چون کار خودش را خیلی خوب بلد است. لحظاتی بعد آن پسرک نگون بخت با چهره ای غمگین بر روی ویلچر وارد اتاق شد و من در آن لحظه احساس کردم که کاری از دست من برای مداوای او بر نمی آید. اما حرف های بیل را به یاد آوردم. بیل با آن حرف ها می خواست مرا متقاعد کند که توانایی حل این مشکل را دارم.

بدین ترتیب بود که باب پیزلی قهرمان این داستان شد و حتی از باب پیزلی هم پیشی گرفت و افسانه «غول لیورپول» به دست این دو مرد بزرگ ساخته شد. به قول آورام گرنت که اخیراً گفته، تیکی تاکا را باب پیزلی متولد کرد. حال که در قرن 21 هستیم، هنوز هم برخی از خود می پرسند که شنکلی یا پیزلی؟ یک جمله معروف در لیورپول هست که می گویند «اگر شنکلی تصویری رؤیایی از یک نابغه بود، پس پیزلی یک مجسمه ساز الهام بخش است. اگر شنکلی، یک داوینچی بود پس پیزلی یک میکل آنجلو است!»

4464