از دریانوردی که خود را برای تولد پسرش رساند تا همسر بارداری که دیدن پیکر را تاب نیاورد۱۲۱۲ نظر

از دریانوردی که خود را برای تولد پسرش رساند تا همسر بارداری که دیدن پیکر را تاب نیاورد

از دریانوردی که خود را برای تولد پسرش رساند تا همسر بارداری که دیدن پیکر را تاب نیاورد

بامداد امروز فرودگاه امام خمینی (ره) میزبان پیکر سه دریانوردی بود که ۱۶ دی ماه سفری بی بازگشت داشت. خانواده‌های آنها بعد از ۴۰ روز توانستند فرزندان خود را بار دیگر در آغوش بگیرند.

ایلنا، خانواده‌های سه دریانورد سانچی که صبح امروز پیکرهایشان وارد ایران شد از حال و هوای خود و  عزیزان‌شان سخن گفتند. از امیدی که نقیان به کاپیتان شدن داشت، پدری که آمدن فرزندش را شکر می‌گوید و همسری که آرام جان را برای همسران دریانوردان سانچی آرزو می‌کند. 

jpg

هنوز نمی‌دانیم لحظه مرگ شان چه گذشت

۴۰ روز انتظار کشیده شب و روز، حالا او برگشته است روی دست همکاران دریانوردش.

می‌گوید ما هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است، لحظه مرگ چگونه بود، ۲ کاپیتان در کشتی بودند مگر می‌شود اتفاق به این بزرگی رخ دهد؟

افسر اول مجید نقیان، ۳۸ ساله بود، قرار بود همین روزها کاپیتان شود.

jpg

کاظمی همسر افسر اول نفتکش سانچی می‌گوید همه sea time خود را گذرانده بود، ۲۱ سال درس خوانده بود، زحمت کشیده بود، تا به امروز برسد.

از حال و هوای ۶ روز و شبی که نخوابیده و منتظر بوده که همسرش را زنده ببیند حرف می‌زند؛ «چشمم شب و روز به زیرنویس شبکه خبر خشک شد.»

گریه مجالش نمی‌دهد.....  

مادر یسنای ۲۳ ماهه می‌گوید «امیدوارم که همسران ۲۹ دریانورد دیگر ناامید نشوند کاش آنها زنده باشند، اگر آنها برگردند انگار عزیز من برگشته است.»  

 

jpg

 

29 نفری که هنوز زیر آبند هم عزیز ما هستند

حال و روز خوبی ندارد خدا را شکر می کند که پسرش برگشته است.

مادرش ناخوش است و نتوانسته از شاهین شهر به استقبال پسر بیاید؛ «عروسم ۷ ماه است که باردار است او هم تاب دیدن نبودنش را نداشت و نیامد.

پسرم ۶ سال در موتورخانه کشتی کار کرده بود، کامپیوتر خوانده بود، برادرش هم در افسری کارورزی می‌کند، قرار است جایگزین او کار  کند».

jpg

پدر میلاد آروی روغنکار نفتکش سانچی خودش هم در نفتکش خدمت کرده است.

 «خدا را شاکرم که پسرم را به وطن برگرداندم اما عزیزانی که هیچ پیکری ندارند، چه؟ آنها هم عزیز ما و همکار ما هستند و هنوز زیر آبند.

فاجعه خیلی بزرگ است، امیداورم که آنها هم بیایند.»   

jpg

محمد خودش را به تولد پسرش رساند

«بابا محمد» هم خودش را به تولد پسرش رسانده.

امروز تولد کارن پسر ۶ ساله محمد کاووسی تکاب افسر تدارکات سانچی است.

همسرش می‌گوید «بعد از ۴۰ روز دوباره بردندشان، چه بگویم؟»

 

jpg

منصوره یحیایی از ۴۰ روز قبل که امیدوار بود محمد در موتورخانه نفس می‌کشد، تکیده‌تر شده است. آن زمان می‌گفت نباید گریه کنم و انرژی مثبت بفرستم تا او راحت‌تر نفس بکشد، آتش و دود آزارش ندهد، اما بی‌امان گریه کرد.  

امروز هم اشک‌هایش اجازه صحبت نمی‌دادند بیشتر از ۱۶ دی ماه.

 او از شهرداری منطقه ۵ شکایت می‌کند، «یک هفته تمام با شهرداری تماس گرفتم و گفتم همسرم از شهدای سانچی بوده اما حاضر نشند حتی یک پلاکارد در منطقه نصب کنند. هیچ کاری نکردند و همسرم شناسانده نشد.

دلم به حال ۲۹ خانواده‌ای که پیکری ندارند؛ می‌سوزد، از صمیم قلب آرزو می‌کنم که تکه‌ای از پاره‌های تن‌شان را بیاورند تا دلشان آرام شود، هر چند دل من آرام نشد.»